ورود اعضا عضویت در سایت

سرنوشت ملیکلا

برای اظهار نظر باید وارد سیستم شوید | جستجو



ارسال ایمیل
فرستنده:
گیرنده: Negar .
پیام شما:
آدرس ایمیل من برای گیرنده فرستاده شود
ارسال پیام
فرستنده:
گیرنده: Negar .
عنوان :
متن :
Negar .
پست ها : ۲۱۶۰
موضوعات : ۳۳۱
عضویت : ۵ تير ۱۳۹۳

۸ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۹ و ۱۹ دقيقه
چند شب پیش تصمیم گرفتیم شام رو بیرون بخوریم ..
۰ کاربر این مطلب را پسندیده اند

۰

مادرانه جایی برای من و تو مادر برای حس مادرانگی هامون از همون لحظه اول حس داشتنش تا همون لحظه بودنش تو آغوش مادرانگی هامون با هم در کنار هم در جای قشنگی به نام مادرانه به نام من به نام تو به نام ما ....

ارسال ایمیل
فرستنده:
گیرنده: Negar .
پیام شما:
آدرس ایمیل من برای گیرنده فرستاده شود
ارسال پیام
فرستنده:
گیرنده: Negar .
عنوان :
متن :
Negar .
پست ها : ۲۱۶۰
موضوعات : ۳۳۱
عضویت : ۵ تير ۱۳۹۳

۸ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۹ و ۲۰ دقيقه
همونجا سرونوشت ملیکلا ذهنم رو درگیر کرد و میخوام اینجا ازش بنویسم شاید فقط یک لحظه یک جا و یک موقعیت مشابه به دردتون بخوره
۰ کاربر این مطلب را پسندیده اند

۰

مادرانه جایی برای من و تو مادر برای حس مادرانگی هامون از همون لحظه اول حس داشتنش تا همون لحظه بودنش تو آغوش مادرانگی هامون با هم در کنار هم در جای قشنگی به نام مادرانه به نام من به نام تو به نام ما ....

ارسال ایمیل
فرستنده:
گیرنده: Negar .
پیام شما:
آدرس ایمیل من برای گیرنده فرستاده شود
ارسال پیام
فرستنده:
گیرنده: Negar .
عنوان :
متن :
Negar .
پست ها : ۲۱۶۰
موضوعات : ۳۳۱
عضویت : ۵ تير ۱۳۹۳

۸ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۹ و ۳۲ دقيقه
همون لحظاتی که ما شام رو سفارش داده بودیم و منتظر بودیم تا آماده بشه.از قضا سکوتی هم اون قسمت از رستوران رو گرفته بود . بی اختیار و بدون این که قرض و مرضی در کار باشه گفتگوی میز نزدیک به ما توجه من رو جلب کرد.دو تا آقا پسر جوون بودن که اومده بودن شام رو با هم بیرون و یکی از از اون جوون ها عاشق و دل باخته دختر جوانی به نام ملیکا شده بود.معلوم بود از حرف هاشون که معاشرت دوستانه ای با هم دارن .اون اقای عاشق از دوستش در مورد ملیکا پرسید یعنی یه جورایی داشت ازش مشورت میگرفت.
این حرف های بینشون رد و بدل شد.
عاشق ملیکا از دوستش پرسید به نظرت ملیکا دختر خوبیه ؟ در جواب خودش گفت منکه دوسش دارم تو این مدت خیلی ازش خوشم اومده .دوستش چیزی نگفت.در مقابل دوباره عاشق ملیکا گفت که قصد ازدواج داره و شرایط تقریبا خوبی هم داره داشت از خونه ای ه گرفته و ماشینی که ثبت نام کرده و خلاصه از کار و درآمدش میگفت و اینکه ملیکا رو برای ازدواج میخواد.آخر تمام این تعریف هاش از دوستش خواست که خودش رو جای اون بزاره و نظر بده که ملیکارو بگیره یانه ...فکر میکنین چی گفت دوستش؟
گفت که نه
.......
پسر عاشق دلش ریخت باز هم دلش آروم نشد ازش دوباره سوال کرد گفت یعنی تو اگه شرایط من رو داشتی ازدواج نمیکردی اون آقا دوباره گفت نه ...
پسر عاشق پرسید چرا؟
گفت من به جات بودم عشق و حال می کردم..
پس عاشق کلا ریخت بهم بازهم سوال کرد..
گفت که یعنی ملیکا مانع عشق و حاله منه؟
دوستش در جواب تیر آخر رو زد و گفت نه...
۰ کاربر این مطلب را پسندیده اند

۰

مادرانه جایی برای من و تو مادر برای حس مادرانگی هامون از همون لحظه اول حس داشتنش تا همون لحظه بودنش تو آغوش مادرانگی هامون با هم در کنار هم در جای قشنگی به نام مادرانه به نام من به نام تو به نام ما ....

ارسال ایمیل
فرستنده:
گیرنده: Negar .
پیام شما:
آدرس ایمیل من برای گیرنده فرستاده شود
ارسال پیام
فرستنده:
گیرنده: Negar .
عنوان :
متن :
Negar .
پست ها : ۲۱۶۰
موضوعات : ۳۳۱
عضویت : ۵ تير ۱۳۹۳

۸ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۹ و ۳۷ دقيقه
و اینک با ازوداج دیگه نمیشه عشق و حال کرد.....

خیلی دلم به درد اومد

شاید اون لحظه اگر شخص دیگری رو برای مشورت انتخاب می کرد .شاید اگر سکوت میکرد و اینقدر محکم نه نمیگفت.
شاید خیلی چیز ها تغییر میکرد.
اصلا شاید این نظرات به ظاهر دوستانه تاثیری هم تو رابطه این دو تا جوون نزاره ولی شما فکر کن سرنوشت یه دختر و پسر با یه حرف و مشورت بی مورد تغییر کنه..
۰ کاربر این مطلب را پسندیده اند

۰

مادرانه جایی برای من و تو مادر برای حس مادرانگی هامون از همون لحظه اول حس داشتنش تا همون لحظه بودنش تو آغوش مادرانگی هامون با هم در کنار هم در جای قشنگی به نام مادرانه به نام من به نام تو به نام ما ....

ارسال ایمیل
فرستنده:
گیرنده: Negar .
پیام شما:
آدرس ایمیل من برای گیرنده فرستاده شود
ارسال پیام
فرستنده:
گیرنده: Negar .
عنوان :
متن :
Negar .
پست ها : ۲۱۶۰
موضوعات : ۳۳۱
عضویت : ۵ تير ۱۳۹۳

۸ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۹ و ۳۸ دقيقه
نظر من به شخصه اینه که از این به بعد هر گناهی که این دو تا جوون تو معاشرت هاشون مرتکب بشن این آقای مشاور هم شریکه ...
۰ کاربر این مطلب را پسندیده اند

۰

مادرانه جایی برای من و تو مادر برای حس مادرانگی هامون از همون لحظه اول حس داشتنش تا همون لحظه بودنش تو آغوش مادرانگی هامون با هم در کنار هم در جای قشنگی به نام مادرانه به نام من به نام تو به نام ما ....

ارسال ایمیل
فرستنده:
گیرنده: Negar .
پیام شما:
آدرس ایمیل من برای گیرنده فرستاده شود
ارسال پیام
فرستنده:
گیرنده: Negar .
عنوان :
متن :
Negar .
پست ها : ۲۱۶۰
موضوعات : ۳۳۱
عضویت : ۵ تير ۱۳۹۳

۸ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۹ و ۳۹ دقيقه
مثلا اگر ساکت میموندی و میگفتی من نظری ندارم چیزی میشد . جز اینکه اون آقا میرفت با مادرش ..پدرش و اصلا خانواده خودش مشورت میکرد
۰ کاربر این مطلب را پسندیده اند

۰

مادرانه جایی برای من و تو مادر برای حس مادرانگی هامون از همون لحظه اول حس داشتنش تا همون لحظه بودنش تو آغوش مادرانگی هامون با هم در کنار هم در جای قشنگی به نام مادرانه به نام من به نام تو به نام ما ....